محمد اشرف علوى عاملى

762

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )

- تعالى - حلول در عيسى نموده ، و همچنين بعض صوفيّه كه قايل شده‌اند به حلول نمودن خداى - تعالى - در بدن عارفين ، و اين دو مذهب شكّ نيست كه كفر و سخيف است ، از جهت آن كه حلول قيام موجود به موجود ديگر است به حسب طبيعت / * ب / 167 / و كون در حيّز است بالتّبع به شرط امتناع قيام به ذات خود ، به جهت آن كه حالّ در محلّى مثل صورت در مادّه و عرض در موضوع بدون محلّ نمىباشد ، و اين معنى منتفيست در حقّ حق - تعالى - از جهت [ ب - 225 ] آن كه مستلزم احتياج است كه مستدعى امكان است . و نصارى مىگويند كه خداى تعالى حلول در عيسى كرده و به اتحاد اقانيم ثلاثه قايلند . و اقانيم اين اصولند كه عيسى باشد - كه از جسمانيّات و در تحت هيولى و صورت است - و لاهوت است - كه روح اوست و در تحت مجرّدات است - و اين هر دو با خدا واحدند نزد ايشان . پس مىگويند : اب - كه ذات بارى است - و ابن - كه عيسى است - و روح القدس - كه جبرئيل است - متّحد شده‌اند با هم . و بعضى از كلام ايشان فهميده‌اند كه اقنوم الاب اشاره به وجودى است كه ذات است نزد ايشان و اقنوم الابن علم اوست و اقنوم روح القدس هيئت او است . و به حسب مآل معنى اينها با اقانيم مذكوره واحدند و اقانيم به معنى اصول است . و بعضى از متصوّفه مىگويند كه عارف هرگاه به مرتبه اعلى رسيد هويّتش منتفى مىشود و مىگردد آن موجودى باللّه - تعالى - واحد . و اينها همه باطل و كفر است . و شارح اصفهانى ايراد نموده كه : « ذهب بعض المتصوّفة الى أنّه -